سيد محمد دامادى

78

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

بازتاب محروميّت جمال از مواهب زندگى مادّى ، به چند صورت در افكار و اشعار وى ظاهر شده است : الف . نكوهش فضل و ستايش زر دست اندر عنانِ فضل ، مزن * كه كَرَم ، پاى در ركاب شده است فضل بگذار كانكه زر اندوخت * در جهان مالك الرّقاب شده است ( 39 ) حديثِ فضل ، رها كن ، كه خاك بر سرِ فضل * من اين طريق سپرده ، نِيَمْ قليل و كثير ( 40 ) فضل ، چون شير است و خِذلانَشْ دَهَن * علم ، طاووس است و حِرمان ، پاىِ او ( 41 ) راه وفا سپردم و دشمن گواه بس * فضل و هنر گزيدم و اينم گناه بس ( 42 ) خواهى كه بر كَتِفْ فكنى أطْلَسْ و قَصَبْ * خواهى كه در طويله كشى اسبِ خنگ و بور چون سگ درنده باش و چو كركس حرام خوار * بگزاى همچون كژدم و بستيز چون ستور ( 43 ) ب . مذمّت از شعر و شاعرى كساد بازار شاعرى و سخنورى و بىارزش بودن متاع شعر در روزگار زندگانى جمال ، بر طبع حسّاس و نكته‌سنج وى سخت گران آمده است . زيرا در قرن ششم دربارهاى شاعر پرور مانند روزگاران گذشته وجود نداشته است : چه كنم چون نماند ممدوحى ؟ * مدح بر خويشتن همى رانم ( 44 ) و بنا بر اظهار جمال الدّين ، شاعرى به گدايى تبديل گرديده است . غم و اندوه جمال از كساد بازار فضل ، در فقرات متعدّد از ديوان او آشكار است :